عماد الدين حسن بن علي الطبري
294
كامل بهائى ( فارسي )
و اهل بيت خود را سفارش كرد به خلق كه متابعت اهل بيت من كنيد و به آخر گفت : الصلاة ، و ما ملكت ايمانكم . سه نوبت اين لفظ بازگفت و هر ساعتى مىگفت : انفذوا جيش اسامة . بيرون كنيد جيش اسامه را و به آخر گفت : لعن اللّه ، من تخلف جيش اسامة يعنى لعنت خداى بر كسى كه از جيش اسامه بازماند و رو از خلق بگردانيد . مردم از آنجا بيرون رفتند مگر امير المؤمنين و عباس و فضل بن عباس و اهل بيت . عباس گفت يا رسول اللّه بعد از تو حال ما اهل بيت چگونه باشد رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت مظلوم و مغلوب باشند . فغانى از اهل بيت برآمد روى به عباس كرد و گفت يا عم وصيت من قبول كن . عباس گفت عم تو مرد پير است و طاقت ندارد . پس امير المؤمنين را گفت وصيت من قبول مىكنى . گفت بلى انگشترى به او داد و گفت در دست كن و سلاح و استر و هر چه رسول صلّى اللّه عليه و آله را بود به او داد از دستار و دراعه و تازيانه و امثال آن و گفت به حضور من جمله به تصرف خود گير . و امير المؤمنين از وى مفارقت نكردى مگر به ضرورتى رسول صلّى اللّه عليه و آله بيهوش شد چون به هوش آمد على عليه السّلام را نديد گفت برادرم را نزد من بخوانيد عايشه و حفصه در حال پدران خود را بخواندند . رسول صلّى اللّه عليه و آله چشم باز كرد ابو بكر و عمر را بديد گفت من ايشان را نمىخواهم و به ام سلمه گفت على را بخوانيد . چون على درآمد با او راز بسيار گفت و زبان در دهان او نهاد . امير المؤمنين گفت علمني رسول اللّه ، الف باب من العلم ، ففتح اللّه لى من كل باب . الف باب يعنى بياموخت مرا رسول خداى هزار باب از علم پس بگشود خداى از براى من از هر بابى هزار باب ديگر ، و وصيتها جمله با وى بگفت امير المؤمنين عليه السّلام گفت به جمله قيام نمايم ان شاء اللّه تعالى . رسول گفت : يا على من در نزع افتادم سر من در كنار گير چون روحم مفارقت كند و برگير و در روى خود آور كه علم اولين و آخرين بر تو روشن شود . ايشان در اين بودند كه اعرابى در بزد فاطمه گفت يا اعرابى رسول رنجور است . دوم بار در بزد و نوبت سوم به هيبت تمام زد و ميان هر زدنى توقفى نكردى فاطمه بترسيد رسول گفت اى فاطمه در باز كن كه ملك الموت است هادم اللذات كه انبياء را از اداى نبوت معزول كند و اطفال را يتيم گرداند و جهان را خراب كند و به خداى كه از دور آدم تا امروز هيچ خانهاى به اجازت نرفت الّا در خانهء ما . فاطمه عليها السّلام در بگشود ملك الموت درآمد و سلام كرد و گفت خداى تعالى سلام